سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
سید حسین رضوی - پیدای پنهان [ کمیل پسر زیاد گفت : امیر المؤمنین على بن ابى طالب ( ع ) دست مرا گرفت و به بیابان برد ، چون به صحرا رسید آهى دراز کشید و گفت : ] اى کمیل این دلها آوند هاست ، و بهترین آنها نگاهدارنده‏ترین آنهاست . پس آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطر دار : مردم سه دسته‏اند : دانایى که شناساى خداست ، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست ، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند ، و پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند . نه از روشنى دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند . کمیل دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان . مال با هزینه کردن کم آید ، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید ، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید . اى کمیل پسر زیاد شناخت دانش ، دین است که بدان گردن باید نهاد . آدمى در زندگى به دانش طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ نام نیک اندوزد ، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار . کمیل گنجوران مالها مرده‏اند گرچه زنده‏اند ، و دانشمندان چندانکه روزگار پاید ، پاینده‏اند . تن‏هاشان ناپدیدار است و نشانه‏هاشان در دلها آشکار . بدان که در اینجا [ و به سینه خود اشارت فرمود ] دانشى است انباشته ، اگر فراگیرانى براى آن مى‏یافتم . آرى یافتم آن را که تیز دریافت بود ، لیکن امین نمى‏نمود ، با دین دنیا مى‏اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست ، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت . یا کسى که پیروان خداوندان دانش است ، اما در شناختن نکته‏هاى باریک آن او را نه بینش است . چون نخستین شبهت در دل وى راه یابد درماند و راه زدودن آن را یافتن نتواند . بدان که براى فرا گرفتن دانشى چنان نه این در خور است و نه آن . یا کسى که سخت در پى لذت است و رام شهوت راندن یا شیفته فراهم آوردن است و مالى را بر مال نهادن . هیچ یک از اینان اندک پاسدارى دین را نتواند و بیشتر به چارپاى چرنده ماند . مرگ دانش این است و مردن خداوندان آن چنین . بلى زمین تهى نماند از کسى که حجّت بر پاى خداست ، یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‏هاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‏هایش از میان نرود ، و اینان چندند ، و کجا جاى دارند ؟ به خدا سوگند اندک به شمارند ، و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانه‏هاى خود را به آنان نگاه مى‏دارد ، تا به همانندهاى خویشش بسپارند و در دلهاى خویشش بکارند . دانش ، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار دیده‏اند آسان پذیرفته‏اند . و بدانچه نادانان از آن رمیده‏اند خو گرفته . و همنشین دنیایند با تن‏ها ، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلى . اینان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى‏خوانند . وه که چه آرزومند دیدار آنانم ؟ کمیل اگر خواهى بازگرد . [نهج البلاغه]
3  پیدای پنهان  4


حسین آموزگار عشق (پنج شنبه 5/11/85 :: ساعت 11:4 عصر )

 


سلام برتوحسین


سلام بر هر چشمی که نام تو اشک می نشاندش


سلام بر هر دلی که با یاد تو آرام می گیرد


و سلام بر تو یا مهدی که نام تو یادآور حسین است.


چه زود می گذرد ...... انگار همین دیروز بود که با پروردگار خویش در عرفات نجوا می کردی که:


ماذا وجد من فقدک و ماالذی فقد من وجدک


آن که تو را گم کرده چه یافته است؟


وآن کس که تو رایافت دگر چه چیزی از دست داده است؟


و می گفتی؟


الهی کیف اعزم و انت القاهر و کیف لا اعزم وانت الآمر


خدایا چگونه عزم کنم بر طاعتت ، حال آنکه تویی قاهر و چگونه عزم نکنم ، حال آنکه تویی آمر.  


عزم سفر نمودی وآماده شدی برای سفر به سوی محبوبت  چرا که جدت رسول الله همان شب که در کنار قبر او به خواب رفتی به تو گفته بود که خدا می خواهد که تو را کشته ببیند پس گفتی:


الهی اخرجنی من ذل نفسی وطهرنی من شکی و شرکی قبل حلول رمسی


ای خدا مرا از ذلت و خواری نفسم رهایی ده و ازپلیدی شک و شرک جانم اک ساز پیش از آنکه مرگم فرارسد و خدای من بک انتصر فانصرنی و علیک اتوکل فلا تکلنی.


و به راستی که دلت پر بود از معرفت محبوب آنگاه که می گفتی : انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیائک حتی لم یحبوا سواک


و به راستی که اغیار را ز دل خویش محو کرده بودی و جز محبت خدا در دلت نبود آنگاه که می گفتی: انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک .


و اکنون سه روز است که در کربلا به انتظار نشسته ای تا آن خواب شیرین تعبیر شود و موعد آن سفر که مدتها در انتظارش بودی فرا رسد.....................................(ادامه در پست بعدی)


 


¤ نویسنده: سید حسین رضوی


از کرانه کوثر (دوشنبه 5/4/85 :: ساعت 4:58 صبح )


فاطمه! اى گلواژه آفرینش!


کجا زبان ما را رسد که وصف تو گوییم و کجا به اندیشه ما آید که ذکرتو آریم، و کجا توان قلم بود که نقش حسن تو نویسد و کدام آینه است‏که درخشش نور تو را بتاباند.


فاطمه! اى بزرگ‏بانو!


اى نام تو، جامع کمالاتت که گویاى عصمت آتش‏سوز توست. اى آن که‏دامنت، رسالت‏سردار توحید را پرورد. اى آن که مهر رخت،خورشید فروزان مریم و آسیه و خدیجه را فزونتر است; چرا که‏جهان بانوان را تو سرورى. اى آن که شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشیده‏اى. اى آن که بر گرده گیتى، دوریحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقش‏آفرین کربلاى 61 تویى; آرى‏تویى. اى آنکه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم‏خدایى، تو جلوه‏گاه رضاى حقى.


و تو اى نامت، زینت‏آراى آستانه بهشت، تو چه دیدى؟ چه کشیدى که‏جز خداى، خبر ندارد! آن فرشته که تسلیت‏بخش دل آزرده و به‏غم‏نشسته‏ات بود، چه مى‏گفت؟ چگونه تسلیتت مى‏داد؟


فاطمه! اى دختر رسالت!


اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: این‏دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو یادگار همسرت‏را از گردنت‏باز مى‏کنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا که‏مایه مسرت قلب پیامبر است.


فاطمه! اى زایر قبر شهیدان!


تو گلواژه شهادتى. تو بهشتیان را جلودارى. تو مظهر حیایى. چه کسى‏را رسد که فرداى قیامت در مسیرت سر بر آرد. اى خلایق! سر فرودآرید! چشم فرو بندید که حیا مى‏آید. پس چگونه بود که همین دیروز،آرى آن روز که در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه کسى درخانه توحید را پاس نداشت؟ چه کسى جمع بهشتیان را پریشان کرد؟تو را پدر، «شافعه‏» خواند چرا که بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشت‏خانه گزینند.


فاطمه! اى واژه خوشبختى!


تو واژه خوشبختى را معنا بخشیدى. تو توحید را خانه‏دارى کردى.دستى که چرخ هدایت را مى‏گرداند، همو آسیاى کوچک خانه‏خویش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پینه‏بسته‏و تاول‏زده است. همو که در کنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، وهمو که شمشیر مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مى‏شوید، و هموکه در دفاع از ولایت و فدک که مظهر افشاى دوزخیان و دشمنان‏سامرى‏نسب بود، به خطابه مى‏نشیند، آرى، همو غنچه دامن خویش‏را به سینه مى‏چسباند تا از گریه باز ایستد و مهر مادر بچشد.


 


¤ نویسنده: سید حسین رضوی



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

»» منوها
[ RSS ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسی بلاگ]
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 0
مجموع بازدیدها: 2060
 

»» درباره خودم
 

»» لوگوی خودم

 

»» اشتراک در وبلاک
 
 

»» دوستان من
 

»» آهنگ وبلاگ